تبليغاتX
در سایه انتظار ...


در سایه انتظار ...

آغوشت تنها جایی برای زیستن و تنها به تو می اندیشم ...

اين تقدير من است؟

 تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و افسوس دوري تو را بخورم.

درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند.

افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زد

افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر ميشوي

گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما.... ا

ما خوشبختي من در با تو بودن بود افسوس كه خوشي ها تمام شد

 افسوس كه باهم بودن ها تمام شد

 اما اگر تو بدون من خوشبختي دوري را تحمل ميكنم

من و تو دو خط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد

تا دو سر ما را عاشقانه به هم برساند و تا آخر اين دنيا موازي خواهيم ماند.

 لعنت به اين دنيا

نوشته شده در ساعت 22:57 توسط صدرا| |

وقتي مردم چشما نم را با اب غسل ؛

 خيس نما ييد تا همه بدانند در داغ فراق يار

گريان بودم ؛ دهانم را با پنبه اي اغشته به كا فور ببنديد

تا همه بدانند نتوانستم دردم را به كسي بگويم

چشما نم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظا ر بودم و هستم

دستا نم را باز بگذاريدتا همه بدانند بي ريا بودم

مرا در پارچه اي سفيد بپيچا نيد تا همه بدانند ارزو به دل ما ندم

روي تا بوتم پارچه اي سيا ه بكشيد

 تا همه بدانند سيا ه بخت بودم و مردم

روي مزارم گلدسته اي از گل سرخ بكذاريد تا همه ..

بدانند كه من به يا د تنها عشق خود ؛

 تنها گل سرخ زندگي ام ميزيستم

و ديوانه ي اوبودم و هستم و او را مي پرستم .

هنوز هم ......

نوشته شده در ساعت 19:51 توسط صدرا| |

 

 

 

من پرواز را از یاد برده ام غم هایم را به باد گفته ام

تا شاید این افسانه را با خود ببرد

من به سکوت دیرینه شب عادت کرده ام

ظلمت شبهای سیاهی ؛ کابوسی در

 رویای عاشقا نه ام بود

با این حال عشق را  اغازی دوباره می دان

م در سرزمین ارزوها

و من نمی خواهم عشق را از گل سرخ وام بگیرم

 تا روز ی مجبور به ترکش شوم

من عشق را از خورشید ا موختم تا وفادار بمانم به اسمان خیالی

تا بتابم بر صحفه روزگار و ....

من تقدیر را باور کردم

به صدای خش خش برگهای پاییزی ایمان دارم

من زندگی را عشق میدانم و طلوعش را می ستایم

طلوع نا باورانه رویای طلایی را در خواب دیده ام

 و بر کهکشان سرزمین عشق

 قدم گذاشته ام

ناظر کبوتران عاشق پرواز بوده ام

و لی هیچ گاه گلهای اطلسی را حس نکرده ام که ...

سبزی لبخندت و اشک چشمم را خشک می کند ... و..

نگاه عاشقت برای قلب ترک خورده ام مرهم است

نوشته شده در ساعت 15:49 توسط صدرا| |

 خسته ام از این خاموشی دنیا

 از این پرتگا ه بی وجدان

 از این مرداب پر وحشت

 از این گرداب پر حسرت .....

  اه....

 ای دل باران .....

 به که بگویم ..

 غم هجران ...غم بارانی زندان.....

 غمم تنها رفیق باشد .........

 دلم تنها اسیر غم باشد

 چرا این بی وفایی ها نصیب من می شود

     باز.......

 دلم خسته است دلم حیرا ن این بند است ..

 دلم زندان این رنگ است......

  دگر تابی ندارد دل.... .

 دگر رقصی ندارد چشم ....

  دگر شبهای من خاکی است ......... اسیری را دلم ابی است

نوشته شده در ساعت 18:18 توسط صدرا| |

چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشق تو رو ازت دزد يد

و به جاي اون يه زخم هميشگي روي قلبت گذاشت زول بزني

و به جاي اين كه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوستش دا ري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز روي ديواري تكيه بدي كه

يك بار زير اوار غرورش لح شدي

چه قدر سخته كه تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديد يش

هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي

چه قدر سخته كه وقتي پشتت بهش دونه هاي اشكت گونه هات رو خيس كنه

 اما مجبور باشي بخندي كه نفهمه هنوزم دوستش داري

چه قدر سخته كه گل ارزوهات رو توي باغ ديگه اي ببيني و هزار بار توخودت بشكني

اون وقت زير لب اروم بگي گل من باغچه نوع مبارك

نوشته شده در ساعت 12:57 توسط صدرا| |


:قالبساز: :بهاربیست:

جديدترين كدهای جاوا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس